زندگی در حباب - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 12:34
کر بودن چه عالم غریبیست ! انگار که در حباب باشی همه صداها گنگ است و نا مفهوم! آخ!!!!!!
کاش دوباره بچه بودم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 12:34
خیابان بچه گیهایم غمگین است! همه تنش بوی دود گرفته است! جا به جای تنش زخمیست! درد دارد! درد!!!!!! کاش دوباره بچه بودم کاش تو دوباره مثلآن وقتها خوشحال بودی! کاشکی هیچوقت گلویت از مزه گاز اشک آور
تب - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 12:34
وقتی که آدم تب داره سقف اتاق انگار می اید درست ۱۰ سانتی صورت آدم! انگار همه چیز کش می آید دراز میشود وچسبناک ! انگار که نفس آدم می آید درست پشت ردیف دندانها همون جا می ایستد!!!!! دو روزه که تب دا
پیش گفتار - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 11:30
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سلام به کمک اوست ذهنی می گوید دستی می رقصد قلمی روان می شود و صفحه سپیدی سیاه نگاشته می شود. این هم بگویم هر سیاهی بد نیست. باور نمی کنید از قلم بی جوهر سوال کنید چه میکشد؟ نوشته های اینجا کپی نیست. نظر های شما تایید می شود و به یادگار نگه خواهم داشت . لینک ن
پایت را برار - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 11:30
سرت داد زدم و با تحقیر نگاهت کردم از تو متنفر بودم این را خوب از برق چشمهایم فهمیدی ! برای همین دستم را دراز کردم و انتهای خیابان را نشانت دادم که یعنی برو! و اینبار انگار که من نمی خواستم که بروی می خواستم همان جا باستی و همه حقهای عالم را کف دستت بگذارم که برای سالم ماندنت هر پنج قدم دو نفر